مهندس حسین کریمی چهره‌ تابناک !

رشاد – مصطفی سلطانی

دیماه‌ 1388 خورشیدی

                                      در صدای کوبنده‌ پتک ،

                                      ودر صدای چکاچک داس،

                                      جاودانگی  ترا  میشنویم !

 

* تلاش های خستگی ناپذ یر ورنج های سیاسی مهندس حسین کریمی و سایر بنیان گذاران کۆمه‌ڵه‌ ، در حقیقت خالق حرکت و رویدادی عظیم  در جنبش چپ، رادیکال و سوسیالیستی کردستان بود و،بگونه‌ ای آن جامعه‌را تغییر داد و به‌ لرزه‌ درآورد ، که‌ تاریخی   پر شکوه‌ ،جاویدانه‌ ومملو ازحماسه‌  را بیادگار گذاشت . او در میان ستمدیدگان و محرومان کردستان با نامهای مستعار استاد صالح و بختیار فعالیت سیاسی داشت . بدون جنجال و هیاهوی روشنفکرانه‌ کار انقلابی را که‌عمیقا در زندگی کوتاه‌ سیاسیش پژواک داشت ، پیش میبرد . همرزمانش میگویند ،اپیدمی تک رویی، سکتاریزم ومحفل بازی در تفکرات انقلابی و اومانیستی او پوچ و اساسا بی معنا بود.او پایبند و اعتقاد راسخ به‌ "خرد جمعی " داشت .معتقدم،  اعتمادی که‌ مردم کردستان و تشکیلات کۆمه‌له‌ باو داشتند، هرگزوبه‌ هیچ قیمتی نفروخت  وحقیقتا در زندگی سیاسیش سربلند و جاودانه‌ است.  

 

           مهندس محمد حسین کریمی بت شکنی سیکولار و از چهره‌ های تابناک جنبش دموکراتیک و سوسیالیستی کردستان و ایران بود . آن عزیز در اول اسفند سال 1327 خورشیدی در خانواده‌ ای متوسط در شهر مقاومت و حماسه‌ها ی جاویدان " شهر سقز " بدنیا آمد و دوران دبستان و دبیرستان را با موفقیت پشت سر نهاد. سپس در مسابقات و کنکور سراسری دانشگا های ایران شرکت کرد، و در رشته‌ی کشاورزی با نتایج درخشانی قبول و دوره‌ چهار ساله‌ را در شهر های کرج و تهران  خواند و با کسب درجه‌ مهندسی، در رشته‌ کشاورزی فارغ التحصیل شد .

   در اولین ملاقات بشیوه‌ ای سحر انگیز و باور نکردنی  ،  دروازه‌ ها ی مراودت و دوستی را با صعه‌ صدر و سخاوتمندانه‌ میگشاد و در این رهگذر بینهایت وقار، منش و کرامت والایی نشان میداد .

همین خوصیات والا ،شاید یکی از رمزهای پیروزیش در فتح،  قله‌ های دوستی بود .  با همه‌ و اطرافیانش پیوندی عاطفی  بر قرار میکرد ،که‌ گسستن آن پیوند برای دوستانش تقریبا محال و غیره‌‌ ممکن بود . میتوان ادعا کرد ارتباطات و پیوندهایش در طیف وسیعی  و در  کانال  های متلونی جاری بود .خوش محضر بود و  با تبسم و خنده‌ های ملیح که‌  همیشه‌بر لبانش حضور داست ،در قلب ها نفوذ و رخنه‌  مینمود و آنرا سریعا فتح میکرد . ضمن اینکه‌ کاک حسین کریمی برای من ،برادری بزرگوار و با محبت بود همزمان رهبر و معلم من نیز بود .

        در روز های  سخت وفوق العاده‌ پلیسی که‌ چشم راست از چشم چپ  میترسید  و، اعتمادها بهمدیگر چندان سطح  بالایی نداشتند با همفکرانش ،تشکیلات و سازمان محبوب و رزمنده‌ ی"کۆمه‌له‌" را بطور مخفیانه‌ بنیاد نهاد .

 آن عزیز بر خلاف سیلاب و طغیان رودخانه‌ شنا کرد و کاراکتر و شخصیتی سازش ناپذیر و مصمم را در جریان مبارزه‌ اش از خود  بیادگار گذاشت .

 

 ای  مرغ های   طوفان

پروازتان   بلند ، 

      آرامش  گلوله‌   سربی  را                                                                                          در خون  خویشتن ،

اینگونه‌  عاشقانه‌  پذیرفتید .

  آشنایی من با عزیز جانباخته‌ ، به‌ پاییز سال 1347 خورشیدی  و شهر تهران بر میگردد. در آن زمان شهرهای کردستان کماکان قالب و فورمی  از میلیتاریزم و توسعه‌ نیافتگی را نمایش میداد و حکومت پهلوی ، بجای تاسیس مراکز علمی و دانشگاهی پادگان هارا، بشیوه‌ ای سرسام آور توسعه‌ میداد و  در رسانه‌ های گروهی، فرهنگ میلیتاریستی را جار میزد .مثلا در شهر سنندج بجای دانشگاه‌ مدرن، دبیرستان نظام را دایر کرده‌ بودند ،  و مستقیما کردستان از این نوع مراکز کاملا محروم و بی نصیب بود . در حقیقت استراتژی حکومت توتالیتر شاهنشاهی ، نگاد داشتن کردستان در عقب ماندگی محض بود . با زور تانک و توپ و ارگانهای اهریمنی "رکن دوی ارتش  و ساواک" ، کردستان به‌ ویرانه‌ ای تبدیل شده‌ بود. و مستقیما  در راستای عقب ماندگی کردستان ، سیستماتیک سرمایه‌ گذاری  کرده‌ و با ستشوی مغزی شهروندان کردستان ، از طریق اجباری کردن زبان فارسی ،  کردستان را چهار میخه‌ و به‌ صلیب کشیده‌ بودند . پادگان ها در هر شهری از کردستان مانند نیرویی طفیلی ، مصرف کننده‌ وپارازیت ،  بخش عظیمی از در آمد و تولیدات کردستان را  می بلعیدند .  فرهنگ نظامی گری  در سطحی بالایی رشد و توسعه‌ یافته‌ بود که‌  جامعه‌ ی کلاسیک و سنتی کردستان  را باز هم به‌ عقب می انداخت و" پوتین نظامی " جایگاه‌ سرسام آوری پیدا کرده‌ بود . این  تنگنا هاامکانات و فرصتی به‌ جوانان کرد  نداد  تا  در بستر شکوفایی قرار گیرند و ناچارا به‌ غربت و دور از کردستان  پرتاب شدند . کوچی آرزومندانه‌ و دلبخواه‌ نبود اما  بستر وزمینه‌ های آشنایی و مراودت  روشنفکران را مهیا و فراهم نمود .

   سال 1347 خورشیدی بطور تصادفی ،  همراه‌ یکی از دوستان سقزی بدانشکده‌ کشاورزی که‌ واحد و ارگان ثبت نامش در تهران بود رفتم و در آنجا کاک حسین کریمی را ملاقات کردم .  هما ن دیدار چند دقیقه‌ ای چنان در وجودم اثر پوزیتیو گذاشت که‌ شیفته‌ کردار و متانتش شدم . در واقع ، افتخار آشنایم  با کاک حسین کریمی از آن لحظه‌ شروع شد.  ‌

 دیدار و دوستیم با کاک حسین  کریمی وارد مرحله‌ ی تازه‌ و مستمری شد . آن عزیز بخانه‌ ی ما در خیابان آذربایجان شرقی رفت و آمد فراوانی داشت ،و من هم چندین بار بدیدارش در دانشکده‌ی کشاورزی کرج رفتم .  در دیدار ها ،روابطش را با کاک فواد بفاز حساس و جاویدانه‌ ای ارتقا داد . در واقع   با تمام دوستانش همان روابط عاطفی را احترام میگذاست  اما در این دیدار ها ، شدیدا  کنجکاو وبدنبال هم نظرهای خویش بود و یار گیری میکرد . هرگز از یادم نمیرود که‌ دوستان مشترکی از جمله‌ عزیزان:  محمود کیوان ،نصرالله  بلوری،نادر رستمی،حبیب الله‌ بلوری که‌  بخانه‌ ما  در تهران میآمدند و با کاک حسین  کریمی روابطی عاطفی و لبریز از یگانگی داشتند .

  کاک حسین   همیشه‌خود را با ایده‌ های تازه‌ و خلاق تطبیق میداد.مطالعات اثار مارکسیستی ،رومانهای با ارزش  تاریخی و اجتماعی، اشعار نو  سهم بزرگی در اوقات او داشت . خصوصا  به‌ زبان کردی  مینوشت  و با اشتیاق ،اثار نویسندگان کرد را تعقیب میکرد و میخواند . شعر رسا و بلندی  بنام  توتنه‌ وانێکی ناوچه‌ی سه‌رده‌شت"توتون کاری از دیار سردشت" را که‌  ملا ئاواره (  مه‌لا ئه‌حمه‌د شه‌ڵماشی ) سروده‌ بود و شعر گالیا را بمن داد که‌ با خط خودش  آنرا کوپی و نوشته‌ بود .از دیدن فیلم "رزمناو پوتومکین"که‌ در انجمن فرهنگی ایران و شوروی نشان داده‌ شد و نمایشنامه‌ های" سگی در خرمن جا" و" دیکته‌ و زاویه" که‌در دانشگاه‌ تهران  روی صحنه‌ آمد، خشنود و راضی بود .که‌   آنها راآثاری رئالیستی  با مضمونی معتبر و مالامال از ایده‌ های انقلابی توصیف میکرد  .‌  طیف وسیعی از آثار مارکسیستی را از جمله‌ کتانهای مارکس و انگلس، لنین، استالین، تیتو ،مائوتسه‌ تونگ،تروتسکی،پلخانوف،زینویوف،هوشی مین، فیدل کاسترو،چه‌گوارا،رژه‌ دبره‌، و ... میخواند و‌ در مطالعه‌ آنها خستگی را مطلقا نمی شناخت .با حرص و ولع  زیادی کتابها را میخواند و حقیقتا در دنیای کتاب غرق شده‌ بود . میتوان ادعاداشت که‌ کاک حسین کریمی همیشه‌ برای ارتقا خویش و یارانش آخرین دستاورد های علمی و کتابهای تازه‌ را مطالعه‌ میکرد . سرعت ، یادگیری  و تفسیر و برداشت او در کتاب خوانی ، انسان را بلا شک به‌ تعجب و تحسین  وا  میداشت .روزها و ماه‌ ها‌ گذشت ، و جامعه‌ ایران اصلاحات ارضی و انقلاب  کارتونی شاه‌ و مردم را پشت سر گذاشته‌ بود و تحولات بین المللی در بافت جامعه‌ ایران ، تاثیر فراوانی داشت و آنرا خرامان خرامان  بدروازهای جامعه‌ سرمایه‌داری رسانده‌ بود . دوران افسر وظیفه‌ ای را در زادگاهش گذراند و سپس  مسئولیت ریاست اداره‌ کشاورزی  سقز را پذیرفت . بعد از رویداد عظیم تبریز  دربهمن 56، با قاطعیت به‌ دوستانش از جمله‌ اقای محمود کیوان گفته‌ بود : این حکومت سقوط خواهد کرد .                                                              هیئت نمایندگی خلق کرد !                                                                   

   هیئت نمایندگی خلق کرد تجلی واقعی اراده‌ مردم کردستان بود.همزمان این ارگان بلا واسطه‌ وبطور مستقیم پلاتفورم مشترک نیروهای مدافع،برای رفع ستم ملی در کردستان بود . و یادگاری شیرین و تاریخی از اتحاد عمل و همکاری بدون مرزو دوری از فنومن سکتاریسم  حزبی ،نیروهای سیاسی کردستان بود .   در این مقطع زمانی توده‌های محروم و ستمدیده‌ کردستان شانس یارشان بود ،زیرا در ماهیت و محتوی این ارگان  "دیوار حزبی " هنوز تو‌سط معماران   پیش کسوت و کهنسال ومعماران جدید وکم تجربه‌، پی ریزی و بنا نشده‌ بود . که‌ با گذشت زمان  دیوار حزبی،توسط احزاب کردستان شرقی با ارتفاع  بلند تر و  مسافت طولانی تر از دیوار چین ساخته‌ شد . وهمین دیوارهای مرئی و نامرئی  شکستها ی عظیم تاریخی  رابرای شهروندان کردستان و با قیمت فوق العاده‌  پوچ بارمغان آورد و در نهایت جنبش دموکراتیک کردستان شرقی را به‌ لبه‌ی پرتگاه هدایت کرد‌ . حقیقتا دور از روابط عاطفی ، خانوادگی و آشنایی بنده‌ با  کاک حسین کریمی و کاک فوئاد ،هنگامیکه‌ هیئت نمایندگی  خلق کرد از طرف کۆمه‌ڵه‌، حزب دموکرات ،چریک های فدایی خلق ایران و دفتر جناب شیخ عزالدین حسینی مانند ارگانی متشکل از برایند  سیاسی  نیروهای صاحب اتوریته‌ کردستان شکل گرفت و صلاحیتش ،از طرف قاطبه‌ مردم کردستان تایید گردید ، همیشه‌ مانند حسرت و غمی، بر وجودم سنگینی میکند و میکرد که‌ اگر کاک فوئاد و کاک حسین در هیئت نمایندگی خلق کرد که‌ تجلی اراده‌ خلق کرد بود حضور داشتند، اعتبار اجتماعی ، اتوریته‌ و وزن سیاسی کۆمه‌ڵه‌  وزین تر میبود.  انها متعلق به‌ روند سوسیالیستی و کمونیستی جامعه‌ ایران و کردستان بودند و همزمان از مسئله‌ ملی وحقوق عادلانه‌ " خلق کرد  "بدون واهمه‌ و ترس از عناصر" چپ رو"سایر ملل ایران، پشتیبانی آشکار میکردند .تصادفی نبود که‌ هردو ، میدان فعالیتهای سیاسی واجتماعی خویش را پهنه‌ی کردستان انتخاب کرده‌ بودند . و با خلاقیت وتاکتیکهای سنجیده‌ و منطقی تلاش فراوانی میکردند تا  بنحوی ، پلاتفورم مشترکی را با حزب دمکرات تهیه‌ و اجرا نمایند . وقدرت جنبش و لوله‌ ی تفنگ تمام پارتیزانهای خلق کرد را بسوی فاشیزم اسلامی ایران  همسو وهدایت کرده‌ وبگونه‌ ای مانع جنگ خونین  داخلی بین احزاب ملت کرد شوند . طبعا پیش داوری و قضاوت های غیره‌ اصولی، نمیتوانند مبنای داوری عادلانه‌ و بیان مواضع درست باشند .اما با درک و شناختی که‌ امروزه‌ از شخصیت سیاسی و انقلابی کاک فوئاد و کاک حسین کریمی ، استنباط میشود اگر در قید حیات بودند ،باید اذعان داشت  با اعتقاد راسخ و خلوص نیت برای" باور و اعتمادی " که‌ توده‌ های مردم و تشکیلات کۆمه‌له‌ بآنها داشتند ،ارزش و احترام زایدالوصفی با تمام وجود قایل بودند . تاریخ شاهد است و همه‌ دیدیم که‌ مهمانان ناخوانده‌ی جنبش کردستان، که‌ امر بر آنها مشتبه‌ شده‌ بود و خودشان را در سطح مارکس و لنین، به‌ کمیته‌ی مرکزی کۆمه‌ڵه‌ قالب کرده‌ بودند،چگونه‌‌ و درچه‌ سطح وقیح و نازلی از" سرمایه‌های مالی "کۆمه‌ڵه‌ امانت داری و  مواظبت  کردند .  که‌چنان پرنسیب هاو مواضعی، بستر دیگری برای کجروی و تاراج در تشکیلات  کۆمه‌ڵه‌ مهیا ساخت .   

 

 

ای   بیوفا    بهار  !

پارینه‌  چون  بکلبه‌  من  آمدی  بناز ،

عطر شکوفه‌های  تو چشمم  بخواب  برد .

لبخند غنچه‌های  تو نشکفت  در دلم ،

مهتاب  دلکش تو به‌ چشمم  سیاه‌  ماند ،

پرواز شعله‌های تو در اندیشه‌ ی من  فسرد .

                                                                                                                   جنبش انقلابی کردستان، سال 1347   !

   حرکت سیاسی و انقلابی سال 1347 خورشیدی در جامعه‌ کردستان به‌ رهبری مهندس اسماعیل شریف زاده‌ و یارانش ، خون تازه‌ ایی در کالبد و پیکر جامعه‌  کردستان ریخت و سکوت دیرین و  مطلقی که‌ دیکتاتوری رژیم سلطنتی  بر کردستان تحمیل کرده‌ بود با رگبار گلوله‌ انقلابیون  در مکانی بنام  دارینه‌ ، که‌ در کوهستانهای اطراف شهر سردشت واقع شده‌ ،شکسته‌ و درهم ریخت .  باهمکاری مزدوران و فیئودالها ی  بانه‌، انقلابیون در دارینه‌ بدام و کمین   ساواک وژاندارمری ، افتادند و همگی در راه‌ آزادی  خلق کرد و دموکراسی جان باختند .  این رویداد تاریخی در جامعه‌ ایران و بخصوص کردستان پژواک و انعکاس  وسیعی داشت .  صفحات روزنامه‌ ها و مجلات،  ازتفسیر و بازگویی این حرکت تاریخی مالامال بود و هرکدام با مقیاس وابستگییشان به‌ رژیم و دربار شاه‌ ، ترجمه‌ های متنوعی ارائه‌ داده‌ بودند و نقاط مشترک  تمام رسانه‌ های گروهی آنزمان، در محکوم کردن این رویداد  در سطح بالایی بود . سال 1349  ،چریک های فدایی خلق  ایران در سیاهکل(گیلان و مازندران )  مباره‌زه‌ای مسلحانه‌  را سازمان دادند ، که‌ رژیم شاهنشاهی سریعا آنرا سرکوب کرد و رهبران و کادرها و انقلابیونی بیشماری را در این راستا اعدام نمود . بعد از این واقعه‌ برای اولین بار نخست وزیر وقت  آقای امیر عباس هویدا از آنها بنام خرابکار یاد کرد .سپس این  واژه‌ وکلمه‌ی موهن در رسانه‌ های گروهی و ماسمیدیای حکومت توتالیتر ایران ، در راستای تحقیر و توهین به‌ انقلابیون  حالت مصرفی فراوانی داشت .  "روسیاهی  تنها برای دیکتاتوری شاهنشاهی و ساواک ماند، زیرا  رژیم تصور میکرد که‌ تاریخ را همراه‌ آنان مدفون کرده‌ و این زمستان ، بی بهار است." طیف روشنفکر کردستان از این حرکت تاریخی متاثر وشوکه‌ شد . پیشروان و مبارزین کرد هرکدام و به‌ شیوه‌ های گوناگون ،تراوش فکری و مواضع خویش را بطور مخفیانه‌ در قالب" شعر و نثر" روی کاغذ آوردند و  این اثار در محافل روشنفکری دست بدست میگشت و مشتاقان زیادی داشت . نثرهای  حقیقتاجالب و پر محتوی و اشعار وزین و انقلابی  نوشته‌ شد و در بین طیف   روشنفکران کرد مخفیانه‌ پخش گردید .مهندس محمد حسین کریمی از این رویداد تاریخی ، نثربلند ، رسا وزیبایی را در مورد مبارزات مسلحانه‌ سال1347 شمسی و عظمت دارینه‌  با  هارمونی وصدای موزون در روی نوار و کاستی ضبط کرده‌ و به‌  قهرمانان  و جانباختگان دارینه و مردم کردستان‌ تقدیم کرده‌ است .اوشکلهای ادبی و هنری گذشته‌ را مورد استفاده‌ قرار داده‌  و بهیج وجه‌  از این کار روگردان نبود . اما بانها مضمونی تازه‌و نوین داد تا در خدمت آزادیخواهان قرار گیرند .تلاش او و دیگران ،جامعه‌ ایران  را آبستن تغیر و تحولات ودر نهایت قیام میلیونی و سراسری  کرد . این نوار در مدت زمانی کوتاه‌ و باور نکردنی در پهنه‌ ی کردستان پخش گردید و تقریبا  بدست همه‌ محافل روشنفکری آن زمان ، رسید . اما کمتر کسی میدانست که‌ محمد حسین کریمی نثر روان و شعر را بشیو ای زیبا و دلنشین باز خوانی کرده‌ ومبتکر آن بوده‌ و چنین خلاقیت و بدعتی را نشان داده‌ است . در واقع کاک حسین از آن مقطع تاریخی و مبارزات سال 1347 خورشیدی تجلیلی تاریخی  بعمل آورده‌ و صدای آزادیخواهی انها را بگوش نسل جدید رساند .با همکاری خواهر گرامی ملکه‌ خانم این کاست  با ارزش را پیاده‌ و تنظیم کرده‌ایم و بزودی در روی سایت های اینترنیتی گذاشته‌ میشود .

 او  جنبش عظیم کردستان جنوبی ،برهبری پارت دمکرات کردستان عرا ق را ، در زمینه‌ی رهبری، ناتوان ، آلوده‌، سنتی و فوق العاده‌ وابسته‌ توصیف  وارزیابی میکرد.  پارتیزانهای جنبش ،درعمل خیلی مصمم و آماده‌ی مقاومت  بودند ومطلقا گرایشی به‌تسلیم در برابر توطئه‌های  سنتو ،حکومت های ایران و عراق نداشتند . صدها پارتیزان ، در مناطق پینجوین و بادینان در نبود رهبری سالم ، و درحسرت مقاومت،  هرگز تسلیم نشدند، ‌واسلحه‌هارا سوزاندند و خود را کشتند . رهبری جنبش زیر چتر ساواک  قرار گرفت ونیروی محرکه‌ جنبش، ناخواسته‌ بایران  آواره‌ و تا تسلیم بعث شدند . برخوردهای شوینیستی و تحقیر آمیز حکومت ایران بآنها، وجدان هر انسان شریفی را رنج میداد . ونقش رهبری پاک باخته‌ی جنبش کردستان جنوبی وآن شکست ، به‌ انقلابیون  کردستان شرقی درسهای آموزنده‌ای آموخت، تا  بعد ها در تشکیلاتی پولادین و رادیکال بنام کۆمه‌ڵه‌  بر علیه‌ اختلافات طبقاتی و ستم ملی تشکل یافته‌ و مبارزه‌ کنند  .

                       

    

 سفر به‌ آلمانه‌ :

       یکی از ویژگی ها و خصلت های  نیکوی کاک حسین کریمی احترام و بها دادن به‌ دوستی و رفاقت بود . آن عزیز همیشه‌ در بسط دادن روابط صمیمانه‌ و اخوت ،پیشتاز و دست بالایی داست . بدل نزدیک،  بینهایت متواضع ،فروتن،بی آلایش و لبریز از یگانگی و محبت بود . ما تابستانها ، از مناطق مختلف به‌ محل زادگاهمان بر میگشتیم . تابستان سال 1349 ، روستای آلمانه‌ خارچ از تصور ،طبیعتی  دلنشین و سحر انگیز داشت . تولیدات کشاورزی و باغداری رونق چشم گیری داشتند و تقریبا همه‌ راضی و خشنود بودند . کاک حسین در  این فصل سفری به‌ آلمانه‌ داشت و  مانند عضوی از خانواده‌  مدتی  نزد ما بود . هرگز خاطرات ، صحبت ها و مراوداتش از ذهن من فراموش نمیشوند. بنا به‌ خواست ایشان دو شبانه‌ روز به کوهنوردی  ارتفاعت شرقی آلمانه‌ رفتیم و هوایی تازه‌ ای استنشاق نمودیم .بدون شک سفر ایشان در رابطه‌ با  همدلی و همفکری با  کاک فوئاد ترجمه‌ وبا افق های سیاسیش تداعی میشد . با مردم عادی بیحد  مراوده‌ و گفتگو  میکرد.        

 

  

روستای آلمانه‌ از راست به‌ چپ :                                                      کاک فوئاد، نصرالله‌ بلوری، کاک سعید، محمد حسین کریمی،

رشاد ،شعیب زکریایی، کاک الفت

 

 

 

 

                    سفر به‌ سنندج !

        کاک فوئاد از طرف ساواک در شهر سنندج دستگیر شد، وهمان روز نیروهای امنیتی ساواک دست بسته‌ او را به‌ تهران و زندان کمیته‌ی مشترک انتقال دادند . ساواک خیلی در رویایی مخفی نگاه‌ داشتن این خبر بود.  بر خلاف تصورات واهی  شهربانی، ژاندارمری و ساواک  این رویداد چون نسیم باد ،مرزها را در نوردید و در کمترین زمان ممکن خبر در پهنه‌ی کردستان پخش گردید . در آن زمان کاک حسین ، سخت  با کار روتین سیاسی و در حالتی مخفی و نیمه‌ آشکار در گوشه‌ های از کردستان ،(اطراف مهاباد ودرروستای میرئاوی سردشت) مشغول فعالیت سیاسی بود . و کمتر با هویت اصلی خودش ظاهر میشد ، و سبک کار آن دوره‌ از فعالیت کۆمه‌ڵه‌، چنین امری را بر انقلابیون  غالب کرده‌   و حتی شیوه‌ای از زندگی مخفی راتحمیل نموده‌ بود .کاک حسین که‌ خود از بنیان گزاران و هسته‌ی اصلی کۆمه‌ڵه‌ بود  از این قاعده‌ هر‌گز مستثنی نبود . دستگیری کاک فوئاد سایه‌ سنگینی را بر فضای خانواده‌  انداخته‌ بود و مردم مواضع متلونی را نشان میدادند . چقدر سخت است درد نفهمیدن ! بعضی ها انقدر ترسیده‌ بودند که‌ در برخورد با افراد خانواده‌ ی ما، از ذکر نامش خوداری میکردند و سکوت را بر گزیده‌ بودند .و جمعی نیز در حالتی از محافظه‌ کاری و سیاست " کج دار و مریز "، با ایما و اشاره‌ همدردی و محبت نشان میدادند . یاران و اشنایان و طیف وسیعی که‌  آگاه‌ و سیاسی  بودند در ابراز همدلی  واحساس یگانگی ابایی نداشتند و اساسا با دیدار رسمی مرهمی بر دل آزرده‌ و پریشان ما می نهادند .  مدتی بود از کاک فوئاد هیچ خبری نبود . دڕ آن زمان ایشان زیر شکنجه‌  و تعزیب ساواک قرار داشت و برای سلامتی او مغزها یمان پرس و منگنه‌ شده‌ بود . در این رهگذر و با تمام تفاصیل روزی در هوای گرگ و میش پایزی دقلباب خانه‌ مان بصدا در آمد و همه‌ هراسان شدیم .صاحب خانه‌ در را گشود و مهمان را نشناخت و سراغ مارا گرفت .  وقتی مهمان را نظاره‌ کردیم ،مهرو عاطفه‌ و همدردی از سراپای وجودش میبارید . کاک حسین کریمی از محل زندگی  مخفیش ،فرسنگها و کیلومترها راه‌ پیموده‌ بود و بسراغ خبر دستگیری کاک فوئاد آمده‌ بود . طبق معمول همه‌ را روبوسی کرد و با سلام و احوالپرسی که‌ از تک تک کلمات و جملاتش یگانگی میبارید مارا نوازش داد و با سیمائی تابناک و چهره‌ ای غمناک با پریشانی ما همسو شد . خیلی اصرار کردیم که‌ وارد خانه‌ شود و مدتی استراحت کند اما شرایط زندگی تشکیلاتی و حرفه‌ یی او، چنین اجازه‌ ای را مطلقآ نمیداد. وقت شتابان و بسڕعت بڕق در گذر بود. مدتی طولانی دم دروازه‌ ایستاد وگفتگوی نسبتا طولانی  با  ملکه‌ داشت  . چشم هایش در چشم خانه، نوسان میکرد و نمیتوانست  از آن فضا  دل بکند .‌ بالاخره‌ جواب مثبتی به‌ التماس ما نداد و گویی احساس خطر میکرد و ارامشی در نگا‌هش خوانده‌ نمیشد . گفت دیگر وقت رفتن است . با صدایی حزین  که‌ لبریز از تاسه‌ دیدار کاک فوئاد بود ، خدا حافظی کرد و مسیر کوچه را با قدم های آهسته‌ و سنگین طی کرد و با هرقدمش پشت سرش را نگاه  و از ما فاصله‌ میگرفت . در حالیکه‌ چشم ها بدنبال او روان بود، یواش یواش  قدم ها و قامت او در مسیر کوچه‌ ناپدید گردید  .  ‌

 

 فواد - مصطفی سلطانی،دانشجوی سال چهارم دانشگاه‌ صنعتی آریامهر( اکنون صنعتی شریف )

                               خبر  مرگش !

     زمستان  سال  1357 خورشیدی هنگامیکه‌ ،  بدبیرستان شاهپور سنندج‌  میرفتم وجوانان پرشور و مصمم در کلاسها منتظرم بودند ، ناگهان مهمانم بخانه‌ برگشت و در را زد .شتابزه‌ در را برویش باز کردم و در اولین نگاه‌ صورت و قیافه‌ اش بشدت متشنج و افسرده‌ وغمی سنگین بر وجودش سنگینی میکرد . پریشانی او سریعا بمن سرایت کرد و نتوانستم خودم را کنترل کنم و ازاو ، اوضاع را جویا شدم . نمیتوانی باور کنید اصلا نتوانست صحبت کند و سراسیمه‌ و غمگین مرا تماشامیکرد . نشست و در دریایی از پریشانی غوطه‌ ور شد . سمجی  آن زمان من حد و مرزی نمی شناخت و باز هم پرسیدم و سرانجام با پریشانی خاطر و چشمانی پر از اشک ،که‌ بغض گلویش را بشدت گرفته‌ بود گفت : حه‌مه‌ حسین در تسخیر شهربانی  سقز توسط پاسبانها زخمی و  بعد از مدتی در بیمارستان تداوی گردیده‌ و سپس شهید شده‌ است  . با هرکلمه‌ او،وضع روحی و پایداریم  سیر نزولی میکرد و زانو زدم اشک ها ناخودآگاه‌ روان بودند و یاد و تصویر آن عزیز درروی پرده‌ ی مغزم ، با تانی و آرام آرام  حرکت میکردند . مدت چندانی نگذشت که‌ مصمم شدم، در مراسم سه‌ روزه‌اش  شرکت کنم و مهمانم نیز کاملا موافق بود .  همان بعد از ظهر به‌ سقز مسافرت کردم و  همینکه‌  در شهر سقزپیاده‌ شدم  تصادفی یکی از دوستهای گرامی ، که‌ مدتی دردانشسرای  سنندج در خدمتش بودم ، ملاقات کردم و مرا بخانه‌ خویش برد . مدتی مهمان، زنده‌ یاد کادر لایق و پیشمرگ جسور کۆمه‌ڵه‌ کاک زاهد برازنده‌ بودم و همراه‌ دوستان و شخص ایشان در مراسم سه‌ روزه‌ کاک حسین کریمی شرکت کردم . صف های طولانی  عامه‌ مردم شڕیف و حق شناس سقز ،  که‌ در مراسم سه‌روزه‌ کاک حسین با جان و دل حضور داشتند، مرا مبهوت کرد .  مراسم سنتی  در گورستان سقز بر گزار گردید .سپس از خانواده‌ شهید زاهد برازنده‌ و دوستان  گرانمایه‌ وعالیقدر سقزی خدا حافظی کرده‌ و و  با دلی غمگین تر ، با خاطری افسرده‌ تر و با پیکری ناتوان تر به‌ سنندج باز گشتم . بعنوان یک واقعیت عینی و انکار ناپذیر ، مهندس حسین کریمی یکی از رهبران  فوق العاده‌ توانا و انقلابی و همزمان یکی از گنجینه‌ های پر بها  و بینهایت توانمند کۆمه‌ڵه‌ بود .در شهر زادگاهش و در یک تجربه‌ ی تلخ و نا خوشایند روز 23 بهمن 1357 هنگام راهپیمایی وسیع مردم سقز و،برای خلع سلاح  شهربانی یکی از ارگان های سرکوب رژیم شاهنشاهی ایران ،  مورد اصابت گلوله‌ دشمن قرار گرفت  و بشدت زخمی شد. متاسفانه‌ در بیمارستان سقز روز 26 بهمن 1357  جانش را در راه‌ استقرار سوسیالیزم و دموکراسی از دست داد و چشم از جهان فرو بست  .

امیدوارم برای قدردانی از این  سیمای تابناک جنبش چپ و سوسیالیستی کردستان ، و این رهبر محبوب، مجسمه‌ اش ساخته‌ و دانشگاهی بنام او در کردستان نامگذاری شود. ای عزیز! افسوس، کردستان سرزمین مشترک یک ملت ، در گذر رنج ها، حقیقتا  به‌  رهبری تو،  نیازمند است.  پاینده‌ باد عزمت و پیروز باد رزمت ! و در همان حال پیشنهاد میکنم ، دوستان همت کنند تا مطالب گوناگونی که‌ درمورد شخصیت این رهبر گرانمایه‌  برشته‌ تحریردرآمده‌ ،جمع آوری شود  تا بصورت کتابی درآید و منتشر  گردد .

حکم  تاریخ ، استوار است و تکرار نمیشود، اما میشود از آن حکم آموخت  !

 

                                                                         ژانویه‌ 2010 میلادی

اطلاعات و روشنگری:

 1-After  60 years                                                                   

The life and  Memoires  of Jalal  Talabani                           

1- پس از شصت سال ،زندگی و خاطرات جلال طالبانی .                                جلد اول 1966-1933عرفان قانعی فرد ، نشر علم ،تهران    1388

 2- سێ ساڵ له‌ گه‌ڵ ئیبراهیم عه‌لیزاده‌ سکرتێری کۆمه‌ڵه‌ . نووسه‌ر:        به‌همه‌ن سه‌عیدی چاپخانه‌ی ڕه‌نج، چاپی یه‌که‌م ساڵی 2009 ی میلادی   

3-یاخی بوون  له‌ مێژووی کۆمه‌ڵه‌ کارێکی ئاسان نیه‌ .                               نووسه‌ر: ئه‌حمه‌د به‌هرامی (تورجان ) چاپی یه‌که‌م، سلێمانی 2006 میلادی 

  

4– دارینه‌: منطقه‌ ای جنگلی و کوهستانی در اطراف شهرهای سردشت و بانه‌ ، که‌ مهندس اسماعیل شریف زاده‌ و یارانش ، برای مقاصد سیاسی و نظامی در آنجا اسکان یافته‌ بودند،  روز دوازدهم اردیبهشت سال 1347 شمسی انقلابی محبوب خلق ستمدیده‌ کردستان اسماعیل شریف زاده‌ توسط نیروهای رژیم سلطنتی شاه‌ در این مکان بشهادت رسید .نیروهای حکومتی پیکر این انقلابی گرانمایه‌  را به‌ قبرستان تایله‌ در شهرسنندج انتقال داده‌ و اکنون در آنجا آرامش جاویدانی یافته‌ است .

 

5-   " آلمانه‌ " نام روستایی است که‌ در منطقه‌ هه‌ورامان واقع شده‌ و در جبنش مقاومت خلق کرد، سهم  والا  و شایسته‌ ای  داشته‌ است . گورستان این روستا  " تاله‌ سوار" نام دارد ، که‌  تاکنون هیجده‌انقلابی و پیشمرگ  کۆمه‌ڵه‌، در آنجا بخاک سپرده‌ شده‌ اند .این گورستان سه‌ بار توسط جمهوری اسلامی و مزدوران کرد، با خاک یکسان و داغان شده‌ است .خانواده‌ شهدا و انقلابیون بیشماری ،هر‌ ساله‌ برای ادای احترام ،به‌ تاڵه‌سوار میروند و مراسم قدردانی از جانباختگان راه‌ آزادی و سوسیالیزم  بر گزار میکنند .

*****