کردها و جنبش اعتراضیFaroq Vakili

ف
اروق وکیلی

آنچه در این نوشتار کوتاه مورد تأمل قرار خواهد گرفت، نقدیست بر نحوه تعامل جنبش اعتراضی اخیر با جنبشهای رهایی بخش و آزادیخواهانه اقوام و ملیتهای ساکن در ایران. اگرچه جنبشهای مستقل و متشکل دیگر(کارگران، زنان، دانشجویان و غیره) نیز در همین رابطه قابل بحث است، اما در اینجا تاکید اصلی بر نحوه تعامل تابحال جنبش اعتراضی اخیر(سبز) با جنبش رهایی بخش کردستان خواهد بود.

در تاریخ معاصر ایران گاهاً جنبشهایی همگانی رخ داده که می توان از میان آنها به جنبش مشروطه و انقلاب 57 اشاره کرد. کردها به ویژه در جنبش همگانی و انبوهی که منجر به انقلاب 57 شد، نقش مؤثری ایفا کردند، با وجود چنین مشارکتی وسیع، چندی نگذشت که سایه دیکتاتوری همه جا را فرا گرفت و کردستان نیز بیش از بقیه مناطق، دوباره مورد سرکوب قرار گرفت. بعد از انقلاب57، کردستان نه تنها قطب جنبشی آزادیخواهانه، بلکه همزمان سنگری بود برای دگراندیشان غیر کرد. در طول سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی نیز اگر اغراق نکرده باشیم کردها بیش ازهمه، مانع اصلی بر سر راه دیکتاتوری موجود در ایران بوده اند و با به چالش کشاندن پایه های حاکمیت خودکامه ی اسلامی، نقش مؤثری در گسترش مبارزات مردم در سراسر ایران ایفا کرده اند. در طول این سالها کردها شیوه های مختلف اعتراض و مبارزه را تجربه کردند، از گفتگو و مذاکره گرفته تا مقاومت مسلحانه و حضور در خیابان و راهکارهای مدنی. در این مسیر نیز متقبل هزینه های گزافی شدند و متحمل آزار و رنجهای بسی طاقت فرسا، اما پس ننشتند و همچنان مبارزه برای احقاق حقه شان نسبت به هر امر دیگری در اولویت بوده و خواهد بود. ولی گویا تا اینجا مراد بر وفق نبوده و تاریخ از مسیر اصلی خود منحرف و راه دیگری را پیموده است.

بعد از گذشت سی سال از انقلاب همگانی 57، بار دگر جنبشی انبوه سر برآورده که بازهم شرکت فعالانه تر اقوام و ملیتهای گوناگون ایران را می طلبد. حال با بر آمدن جنبش اعتراضی خرداد ماه (موسوم به جنبش سبز) و بعد از گذشت چندین ماه از این رخداد سیاسی _تاریخی، هم اکنون پرسشهایی مطرح است و یکی از مهمترین این پرسشها، چرایی عدم شرکت فعالانه تر جنبش کردستان دراین جنبش اعتراضیست؟ بدون شک دلایل مختلفی میتوان ارائه داد منجمله کنترل و سرکوب شدید، وضعیت وخیم اقتصادی و...، که بدون شک در این رابطه تأثیر منفی داشته و خواهند داشت، اما از نظر من یکی از مهمترین عوامل آن، چگونگی و نحوه تعامل جنبش اعتراضی (سبز) با جنبش کردستان تابحال بوده است. جنبشی که خود محصول سی سال استبداد و خفقان است، انتظار میرفت که در گسترانیدن خود بیشتر تلاش نموده و جغرافیای سیاسی جنبش را هرچه بیشتر وسعت بخشد.

تا قبل از انتخابات خرداد ماه، صدای هرکدام از جنبشهای مستقل کارگران، زنان، دانشجویان و ....، رساترشنیده میشد، اما بعد از انتخابات و برآمدن جنبش اعتراضی نوعی ادغام چنین جنبشهایی نیز در جنبش اعتراضی به وضوح پیداست. اگرچه جنبش رهایی بخش کردستان، جنبشی اجتماعی _ سیاسیت و از این منظر نیز متفاوت با جنبشهایی از قبیل زنان یا دانشجویان بوده و به لحاظی دیگر نیز رهبری مشخص (احزاب اصیل کردستان) خود را داراست. امکان هضم در جنبش همگانی و اعتراضی، غیرممکن به نظر می رسد. ولی به هر رو اگر بهانه این باشد که درکشوری استبداد زده همچون نظام تئوکراتیک ایران، اتحاد جنبش اعتراضی بیش ازهرچیز ضروریست و محو جنبشهای مستقل خود به خود تحت الشعاع شعار«اتحاد» و«همه باهم» قرار میگیرد، دریافتی خطاست.

سوق دادن جنبش اعتراضی در مسیری تمامیت خواهانه که همه چیز را در خود ادغام کند و جنبشهای متشکل و متمایز سیاسی، اجتماعی و مدنی را عملاً به پس نشینی و کناره گیری وادارد، بی تردید این امر به تقویت و وسعت جنبش اعتراضی نخواهد انجامید. بویژه جنبش متشکل و مستقل رهایی بخش کردستان با توجه به اینکه جنبشی اجتماعی_سیاسیت و احزاب و سازمانهای مشخص خود را داراست، متمایزاز جنبشهایی منجمله زنان یا دانشجویان است، پس بر همین پایه نیز بایستی جهت مشارکت فعالانه اش به خواستهای مشخص آن توجه کرد. جنبش آزادی بخش کردستان همگام با هویت خواهی، خصلتی دمکراتیک، برابری طلبانه و انسانی را در خود دارد و به همین منظور بایستی توجهش را جلب کرد. این جلب توجه نیز راهی نخواهد داشت جز اینکه خواستهایش را به رسمیت شناخته و از هر نوع هژمونی طلبی نسبت به آن پرهیز نماید.

اگرچه جنبش اعتراضی اخیر ابتدا در اعتراض به نتایج انتخابات خرداد ماه سر برآورد، ولی در پروسه تحول و تکامل خود به نفی ارزشهای استبداد و دیکتاتوری انجامید واین خود میتواند یکی ازخصایل بارز دمکراتیک بودن چنین جنبش اعتراضی باشد. ولی در همین حال نیز، نکته ای که از نقطه نظر سیاسی حائز اهمیت و قابل تأمل است، در پروسه تحول و تکامل خود تابحال، توان جذب و هماهنگ نمودن جنبش های ضد استثماری با خود را نداشته و رهبری اين جنبش سعی بر یکدست نمودن جنبش داشته است. اگرچه بخشی ازجنبشهای مستقل در این جنبش اعتراضی حضور دارند، اما بخشی دیگرازجنبشهای مستقل منجمله جنبش اقوام و ملیتها، برای حضوری فعالانه تر هنوز دست به عصا هستند. همین تأخیر نیز به نوعی محصول تلاش جهت یکدست نمودن جنبش اعتراضیست.

اگر بر سر این اصل تفاهم داشته باشیم که جنبشهای مستقل سرانجام مولد جنبشی همگانی خواهند بود، پس اهمیت دادن به پلورالیسم نیز درجهت دمکراتیک تر کردن جنبش اعتراضی ضروری خواهد بود. به این معنا، اگر قرار باشد جنبش اعتراضی از کیفیت لازم برخوردار باشد، لازمه¬ی این امر، توجه هرچه بیشتر به جنبش آزادیخواهانه ی کردستان است. حضور جنبش ضداستثماری و رهایی بخش کردستان، به عنوان تکميل کننده ی جنبش اعتراضی عمومی و متعاقباً تاثيرگذاربه لحاظ کيفی، از اهمیت والایی برخوردار است. زيرا مطالبات اين جنبش خصلتی کاملاً انسانی دارد، عمدتاً دموکراتيک و آزادیخواهانه بوده و دارای خصلت ضد استثماری و برابری طلبانه است.

هر چند بعضاً و به صورت پراکنده و نامنسجم در رابطه با کردستان اظهار نظرهایی شنیده میشود، ولی از قرار معلوم جنبش اعتراضی تا این لحظه به مسیری هدایت شده که گرایشی در جهت پلورالیزه کردنش یافت نمی شود. حتی هنگامی که جوان کرد "احسان فتاحیان" بر سر چوبه دار رفت، شاهد اطلاعیه ای از جانب سخنگویان جنبش مذکور در جهت محکوم کردن حاکمیت نبودیم و این مسئله تنها درتعدادی ازسایتهای خبری مرتبط با جنبش اعتراضی انتشار یافت. علاوه بر این، در مقیاسی وسیع نیز سکوتی معناداردر رابطه با جنبش کردستان حاکم است که حاصلی جز شکاف کردها و جنبش اعتراضی در بر نداشته. پس اگر قرار است جنبش اعتراضی عمومیت بیشری بیابد، باید به این سکوت پایان بخشد.

به طور کلی، لازم است که رهبران جنبش اعتراضی بصورت کاملا شفاف و روشن بر خواستهای جنبش کردستان (نه فقط زبان مادری) تأکید نموده و چنین امر مهمی را از اهم وظایف جنبش اعتراضی برشمارند. در همین حال نیز جنبش رهایی بخش کردستان ضمن همراهی و تعامل با جنبش اعتراضی، هویت و تأثیرگذاری مستقل خود را از دست ندهد. وقتی صحبت از مستقل بودن جنبش کردستان به میان می آید به هیچ وجه مقصود این نیست که فاصله جنبش کردستان با کلیت جنبش اعتراضی چنان زیاد شود که به دو موضوع و دو پدیده کاملاً منفصل از هم تبدیل شوند، زیرا در این صورت از طرفی تقویت و گسترده تر شدن جنبش اعتراضی امکان پذیر نخواهد بود و از جهت دیگر نیز، با توجه به سابقه شدت سرکوب در کردستان امکان شرایط برای سرکوب جنبش کردستان فراهم میشود. زیرا در فضای کاملا امنیتی شده کردستان، محکوم شدن به اعدام و حبسهای دراز مدت از جانب حاکمیت امری عادیست و لذا باید در برابر این خطر نیز حساسیت کافی را بخرج داد
.